تبلیغات
زندگی بی نام شهدا ننگ است...
 خادمین الشهدا یزد
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
زندگی بی نام شهدا ننگ است... کجایند مردان بی ادعا... میرویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم... زندگی زیباست اما شهادت زیباتر... هر کس با شهیدی خو گرفت روز محشر آبرو از او گرفت... که به  خـــاکم  بسپاریدکنارشهـــــــدا... خادمین شهدای استان یزد آرزوی شهادت برای شما دارد...
درباره وبگاه
افتخاری ما این است که خادم شهدا شده ایم..نوکر کسانی هستیم که به خاطر ما دنیا خود را به باد دادند تا ما الان راحت به زندگی خویش بپردازیم..بچه های خادم شهدا استان یزد با تمام افتخار مانند دیگر نقاط کشور با جون و دل برای فرزندان حضرت فاطمه در رکاب حضرت حجت و رهبر عزیزمون نوکری میکنند و آرزو مندم برای همه دوستان خادم خودم شهادت....آمین
نویسندگان وبگاه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
دیگر امکانات
وصیت شهدا جنگ دفاع مقدس

عکس های راهیان نور نوروز 93
نویسنده خادم الشهدا در 11:15 ب.ظ | نظرات()
برای دیدن ادامه عکس ها اینجا کلیک کنید


به فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه..
نویسنده خادم الشهدا در 08:04 ب.ظ | نظرات()

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم،آب را جیره بندی کرده اند،عطش همه را هلاک کرده،همه را به جز شهدا که حالا در کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند...
آخرین برگ از یادداشت های یکی از رزمندگان گردان کمیل،در عملیات والفجر مقدماتی..


برچسب‌ها: لب تشنه ،والفجر ،خادمین ،شهدا ،
من می خواهم شهید شوم..
نویسنده خادم الشهدا در 07:21 ب.ظ | نظرات()
آقا اجازه.....
« به نام خدا »
من می خواهم در آینده شهید بشوم،برای اینكه......ا

معلم كه خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف های دانش آموز گفت :ببین عزیزم !
موضوع انشاء اینه كه شما در آینده می خواهید چی كاره بشین
باید در مورد شغل یا كار آیندت بنویسی...مثلا پدر خودت چیكاره است؟
...
آقا اجازه شهید شده



برچسب‌ها: خادمین ،شهدا ،شرمنده ،شهید ،
مثلا چکار میخوای بکنی؟؟
نویسنده خادم الشهدا در 02:34 ب.ظ | نظرات()
بحث بالا گرفته بود؛ یكی این بگو یكی آن بگو. جدی جدی برای هم خط و نشان می كشیدند. ما هم با همه زرنگی مان بازی خورده بودیم. مسئول دسته می گفت:«باید بكنی، وظیفه ات است. پیك نیك كه نیامده ای؛ این جا جبهه است. منت هم سر كسی نداری. قبول كرده ای باید تا آخر هم پایش بایستی» و او متقابلاً جواب می داد:«حالش را ندارم، به یكی دیگر از بچه ها بگو؛ من دیشب چهار ساعت نگهبانی دادم می خواهم بروم بخوابم. تازه، اگر نكنم مثلاً چكار می خواهی بكنی؟» (همه تصور كردیم كه الان خواهد گفت : «مگر به دل خودت است؟ گزارش می كنم به فرمانده گروهان»)دیدیم لحنش عوض شد و با لبخندی گفت: «چكار می كنم؟ معلومه؛ خواهش می كنم، تمنا می كنم».



برچسب‌ها: عاشورا ،خادمین ،یزد ،شهدا ،
مادر گوشم را کشید..
نویسنده خادم الشهدا در 02:31 ب.ظ | نظرات()

غروب آفتاب بود، نیروهای اعزام جدید را برای عملیات توجیه می كردند، ما هم كه كاری نداشتیم كنار فرمانده ایستاده بودیم. صحبت از شرایط خاص شد كه ممكن است پیش بیاید و این كه آن جا دیگر فرصت فكر كردن و چاره اندیشی نداریم، مثل مواقعی كه عملیات لو می رود یا نیروها در طول مسیر حركت با مین و موانع آبی و خاكی پیش بینی نشده روبه رو می شوند و در نهایت تأكید بر ایثار و از خودگذشتگی كسانی بود كه داوطلب می شوند و روی مین می روند و معبر ایجاد می كنند و این سؤال كه شما جزو آن افراد هستید یا نه؟ برادری از نیروهای قدیمی كه در میان جمع نشسته بود برخاست و گفت:«من عذر دارم. شرمنده ام»، همه زدند زیر خنده، سخنران گفت:«همهمه نكنید بگذارید حرفش را بزند»، بعد او توضیح داد:«وقتی از در خانه می آمدم مادرم گوشم را كشید و گفت پسرم روی هر چیز می خواهی بروی برو ولی اگر روی مین بروی شیرم را حلالت نمی كنم».


برچسب‌ها: خادمین ،یزد ،شهدا ،مادر ،عاشورا ،
شهید گمنام نام تو عشق است..
نویسنده خادم الشهدا در 10:45 ق.ظ | نظرات()
کی میگه غریب و گمنامی تو

یه غم خاص توی شعرامی تو


تو شاید برادر من باشی

توی خاطراتمون همیشه خوشنامی تو



برچسب‌ها: خادمین ،یزد ،شهدا ،گمنام ،عشق ،
افتخار مادر..
نویسنده خادم الشهدا در 10:41 ق.ظ | نظرات()

مادر پول و طلاهاشو داد و از در ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !!!
مادر خندید و گفت : من برای دادن دوتا پسرم هم رسید نگرفتم …


برچسب‌ها: خادمین ،یزد ،شهدا ،مادر ،
التماس...
نویسنده خادم الشهدا در 10:39 ق.ظ | نظرات()
هم قد گلوله توپ بود
گفتن : چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت : با التماس !
گفتن : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟
گفت : با التماس !

به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟
لبخندی زد و گفت : با التماس !
وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدر التماس کرده



برچسب‌ها: خادمین ،یزد ،شهدا ،التماس ،
دو کوهه...
نویسنده خادم الشهدا در 11:12 ب.ظ | نظرات()
2koohe

منتظر باش تا پادگان یاران مهدی نیز باشی
خدا روزیمون کنه و معراجی باشه برای شهادت
اولین و آخرین آرزویم شهادت است…
آن هم بی سر و بی دست …
آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم..
اما امروز معبری تنگ……
دعایم کنید..
شهادت قسمت ما میشد ای کاش


برچسب‌ها: بچه های قلم ،دوکوهه ،خادمین ،یزد ،شهدا ،
همراه با شهید طاهری
نویسنده خادم الشهدا در 09:56 ب.ظ | نظرات()

 ما مقلب القلوب را هر شب اینجا می بینیم؛ ما اگر قلبمان را فتح کردیم، فتح الفتوح است؛ فتح خاکریز مهم نیست، ما پیروزی بر قلب را مقدم بر پیروزی بر دشمن می دانیم. هدف ما از مبارزه، راضی کردن خداست نه فتح بغداد.


برچسب‌ها: خادمین ،شهدا ،یزد ،طاهری ،وصیت ،
ای خوشا..
نویسنده خادم الشهدا در 06:01 ب.ظ | نظرات()
ای خوشــــــــا با فرق خونین در لقای یار رفتن 
سر جدا پیکر جدا در محضر دلدار رفتن



برچسب‌ها: خادمین ،شهدا ،یزد ،خونین ،
طراحی و کدنویسی قالب های مذهبی : شهدای کازرون
Temlate By : 1100Shahid.ir
لینک دوستان ما
آخرین مطالب وبگاه
موضوعات وبگاه
پیوندهای روزانه