تبلیغات
زندگی بی نام شهدا ننگ است... - مطالب ابر عاشورا
 خادمین الشهدا یزد
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
زندگی بی نام شهدا ننگ است... کجایند مردان بی ادعا... میرویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم... زندگی زیباست اما شهادت زیباتر... هر کس با شهیدی خو گرفت روز محشر آبرو از او گرفت... که به  خـــاکم  بسپاریدکنارشهـــــــدا... خادمین شهدای استان یزد آرزوی شهادت برای شما دارد...
درباره وبگاه
افتخاری ما این است که خادم شهدا شده ایم..نوکر کسانی هستیم که به خاطر ما دنیا خود را به باد دادند تا ما الان راحت به زندگی خویش بپردازیم..بچه های خادم شهدا استان یزد با تمام افتخار مانند دیگر نقاط کشور با جون و دل برای فرزندان حضرت فاطمه در رکاب حضرت حجت و رهبر عزیزمون نوکری میکنند و آرزو مندم برای همه دوستان خادم خودم شهادت....آمین
نویسندگان وبگاه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
دیگر امکانات
وصیت شهدا جنگ دفاع مقدس

صندوق عقب
نویسنده خادم الشهدا در 04:47 ب.ظ | نظرات()

همزمان با عملیات والفجر 8 همسنگر ما لباس هایش را شسته و در آفتاب پهن كرده بود و از روی ناچاری لباس یكسره عراقی پوشیده بود، همان ها كه معمولاً مكانیك ها و تعمیركارها می پوشند. این لباس از پشت هم زیپ داشت و می شد از آن برای دست شویی اضطراری استفاده كرد. بچه ها هر وقت وسایل اضافی داشتند و با مشكل جا روبه رو می شدند به شوخی می گفتند:«در صندوق عقب را باز كن این وسایل را داخل آن بگذاریم!»


برچسب‌ها: عاشورا ،صندوق عقب ،خادمین ،شهدا ،
مثلا چکار میخوای بکنی؟؟
نویسنده خادم الشهدا در 02:34 ب.ظ | نظرات()
بحث بالا گرفته بود؛ یكی این بگو یكی آن بگو. جدی جدی برای هم خط و نشان می كشیدند. ما هم با همه زرنگی مان بازی خورده بودیم. مسئول دسته می گفت:«باید بكنی، وظیفه ات است. پیك نیك كه نیامده ای؛ این جا جبهه است. منت هم سر كسی نداری. قبول كرده ای باید تا آخر هم پایش بایستی» و او متقابلاً جواب می داد:«حالش را ندارم، به یكی دیگر از بچه ها بگو؛ من دیشب چهار ساعت نگهبانی دادم می خواهم بروم بخوابم. تازه، اگر نكنم مثلاً چكار می خواهی بكنی؟» (همه تصور كردیم كه الان خواهد گفت : «مگر به دل خودت است؟ گزارش می كنم به فرمانده گروهان»)دیدیم لحنش عوض شد و با لبخندی گفت: «چكار می كنم؟ معلومه؛ خواهش می كنم، تمنا می كنم».



برچسب‌ها: عاشورا ،خادمین ،یزد ،شهدا ،
مادر گوشم را کشید..
نویسنده خادم الشهدا در 02:31 ب.ظ | نظرات()

غروب آفتاب بود، نیروهای اعزام جدید را برای عملیات توجیه می كردند، ما هم كه كاری نداشتیم كنار فرمانده ایستاده بودیم. صحبت از شرایط خاص شد كه ممكن است پیش بیاید و این كه آن جا دیگر فرصت فكر كردن و چاره اندیشی نداریم، مثل مواقعی كه عملیات لو می رود یا نیروها در طول مسیر حركت با مین و موانع آبی و خاكی پیش بینی نشده روبه رو می شوند و در نهایت تأكید بر ایثار و از خودگذشتگی كسانی بود كه داوطلب می شوند و روی مین می روند و معبر ایجاد می كنند و این سؤال كه شما جزو آن افراد هستید یا نه؟ برادری از نیروهای قدیمی كه در میان جمع نشسته بود برخاست و گفت:«من عذر دارم. شرمنده ام»، همه زدند زیر خنده، سخنران گفت:«همهمه نكنید بگذارید حرفش را بزند»، بعد او توضیح داد:«وقتی از در خانه می آمدم مادرم گوشم را كشید و گفت پسرم روی هر چیز می خواهی بروی برو ولی اگر روی مین بروی شیرم را حلالت نمی كنم».


برچسب‌ها: خادمین ،یزد ،شهدا ،مادر ،عاشورا ،
التماس دعا به شرط چاقو...
نویسنده خادم الشهدا در 02:34 ب.ظ | نظرات()
چیزی بود شبیه قمه یا ساطور قصاب ها! از كجا پیدا كرده بود خدا عالم است؛ اما می شد حدس زد كه یك ضربۀ آن دشمن بعثی را دو شقه می كند، هر چه دم دست داشت پیچید دورش، شده بود عین قنداق بچه. عقب كامیون های كمپرسی بنز سوار شده بودیم و می رفتیم خط مقدم. هر وقت ماشین هایمان به هم نزدیك می شدند برای یكدیگر ابراز احساسات می كردیم. بعضی بچه ها به جای التماس دعا می گفتند التماس دعوا! یعنی از طرف ما وكیل هستی اگر بعثی معثی گیر آوردی دخلش را بیاوری و قمه دارمان همین طور كه قمه اش را در هوا تكان می داد می گفت:« .... به شرط چاقو!»



برچسب‌ها: خادمین ،شهدا ،یزد ،عاشورا ،دعا ،
کلاه کج ها...
نویسنده خادم الشهدا در 10:44 ق.ظ | نظرات()

نیروهای كم سن و سال در منطقه، بچه هایی كه لباس به تنشان به اصطلاح گریه می كرد، كلاه روی سرشان بند نمی شد و هر طرفش به یك سو غش می كرد و كج می شد؛ مثل پوتین و سایر تجهیزات و وسایل انفرادی. در پشت جبهه به كلاه سبزها كه مظهر چابكی و تهورند، كلاه كج ها می گویند.

دفاع مقدس ، جنگ هشت ساله ، نوجوانان  در دفاع مقدس ، آرشیو موضوعی دفاع مقدس - 07



برچسب‌ها: شهدا ،خادمین ،یزد ،عاشورا ،
بچه های ادوات
نویسنده خادم الشهدا در 10:43 ق.ظ | نظرات()
دفاع مقدس ، جنگ هشت ساله ، نوجوانان  در دفاع مقدس ، آرشیو موضوعی دفاع مقدس - 01
افراد پرتحرك و باانرژی؛ بچه های كنجكاو و مقاوم و بانشاطی كه هیچ كس جلودارشان نبود و هیچ چیز موجب نمی شد از كار كنار بكشند و آرام و قرار داشته باشند، به همه كس كار داشتند و از همه چیز می خواستند سر در بیاورند. كسانی كه وقتی قرار بود شدت و حدت قدرت آنها را نشان بدهند، به ایشان زلزله، شر گردان، مصیبت، مكافات و بچه های خلاف می گفتند. وجه تسمیه ادوات برای این تیپ بچه ها، یعنی زرهی در مقابل نیروهای پیاده، نفوذ آتش و بُرد تخریب و انفجار و توانایی ابزار و آهن در برابر انسان و گوشت و پوست و استخوان بود؛ البته صرف نظر از ایمان.


برچسب‌ها: عاشورا ،خادمین ،یزد ،شهدا ،
الهی صدام شهید شود..
نویسنده خادم الشهدا در 10:42 ق.ظ | نظرات()
عازم جبهه بودیم. مادر دوستم كه اولین اعزام پسرش بود آمده بود ما را بدرقه كند. خیلی قربان صدقه می رفت و به جان دشمن ناله و نفرین می كرد. گفتم: «مادر شما دیگر برگردید و دعا كنید ان شأالله ما شهید بشویم، دعای مادر مستجاب می شود.» گفت: «خدا نكند پسرم، الهی صدام شهید بشود كه این آتش را به پا كرده است و جوانهای مردم را به كشتن می دهد. ان شأالله عروسی ات، ان شأالله صد سال زیر سایه پدر و مادرت زنده باشید.»



برچسب‌ها: شهدا ،خادمین ،یزد ،عاشورا ،
طراحی و کدنویسی قالب های مذهبی : شهدای کازرون
Temlate By : 1100Shahid.ir
لینک دوستان ما
آخرین مطالب وبگاه
موضوعات وبگاه
پیوندهای روزانه